خرید بک لینک
بخواب هلیا، دیر است. دود دیدگانت را آزار میدهد. دیگر نگاه هیچ کس بخار پنجرهات را پاک نخواهد کرد. دیگر هیچ کس از خیابان خالی کنار خانهی تو نخواهد گذشت. چشمانِ تو چه دارد که به شب بگوید؟ سگ ها رویای عابری را که از آن سوی باغ نارنج میگذرد پاره میکنند. شب از من خالیست هلیا. گل های سرخِ میخک، مهمان رومیزی طلایی رنگ اتاق تو هستند. اما گل های اطلسی، شیپورهای کوچک کودکان. عابر در جستجوی ادامه مطلب

برچسب: بخواب, نویسنده: لیلا محمدپور تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 0:03

شـاید کسـی را کـه با او خـندیدهای فرامـوش کنـی ، امـا هــرگز کسـی را کـه بـا او گریسـتهای ، از یـاد نـخواهی بـرد .

٠•● جبــــران خلیل جبــــران ●•

+ نوشته شده در جمعه ۱۰ شهریور ۱۳۹۶ساعت 19:46  توسط سیمرغ (مونا) |

برچسب: نویسنده: لیلا محمدپور تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 0:03

آدما وقتی تو را خشمگین می سازند که یا برات مهم اند و یا خودت را برای آن ها مهم می دانی .
من خیلی وقت است که خشمگین نمی شوم . . . !

+ نوشته شده در یکشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۶ساعت 9:57  توسط سیمرغ (مونا) |

برچسب: اهمیت, نویسنده: لیلا محمدپور تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 0:03

پشت حرف های یک مرد …
پشت نوازش ها …
سرزنش ها …
پشت تمام نگاه های معنی دارش …
پشت سکوتش …
پشت لبخند های پراز رازش …
عشقی است پنهان تر از محبت های زنانه …

همسرم؛دوستت دارم


برچسبها: عشق, همسر, دوست داشتن, خوشبختی
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۶ساعت 10:42  توسط سیمرغ (مونا)

برچسب: عاشقانهخیال,تو؛باران, نویسنده: لیلا محمدپور تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 0:03

شب آرامی بود می روم در ایوان، تا بپرسم از خودزندگی یعنی چه؟مادرم سینی چایی در دستگل لبخندی چید، هدیه اش داد به منخواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجالب پاشویه نشستپدرم دفتر شعری آورد، تکيه بر پشتی دادشعر زیبایی خواند، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین:با خودم می گفتمزندگی، راز بزرگی است که در ما جاریستزندگی فاصله آمدن و رفتن ماسترود دنیا جاریستزندگی ، آبتنی کردن در این رود استوقت رفتن به همان عرادامه مطلب

برچسب: زندگی, نویسنده: لیلا محمدپور تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 0:03

بازجوی ساواک از شریعتی پرسیده بود هنگام بازداشت اسلحه داشتی
و او پاسخ داده بود: بله، یک عدد خودکار بیک!

+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۶ساعت 10:8  توسط سیمرغ (مونا) |

برچسب: نویسنده: لیلا محمدپور تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 0:03

من قصه تو را تا ابد اینگونه آغاز میکنم :
یکی بود
هنوزم هست
خدایا همیشه باشد …

همسرم؛دوستت دارم


برچسبها: عشق, همسر, دوست داشتن, خوشبختی
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۶ساعت 12:15  توسط سیمرغ (مونا)

برچسب: عاشقانه, نویسنده: لیلا محمدپور تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 0:03

ای امام مهربانم؛شهر پر از آشوب شده؛کی می آیی من به فدای قدمهایت؟؟... اندوه این روزها با همه اخبار شومش بر روی وجودم سنگینی می کند؛ فوت پروفسور مریم میرزاخانی،آتنای معصوم،بینیتای مظلوم،اتفاقات وحشتناک برای کیمیا،کشف حجاب آزاده نامداری که زمانی دوستش داشتم،اتفاقات سیاسی کشور،سایه داعش و هجوم وسوسه جنگ به میهن و ... و حال مرگ دکتری خندان ، دکتری پر امید ، عضو منتخب شورای اسلامی شهرستان ایلام در ساادامه مطلب

برچسب: اندوه,روزها, نویسنده: لیلا محمدپور تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 2:31

هرکس بد من به خلق گوید!خب گفته که گفته، نوش جانمشاید که بدی بدیده در منمن خوب و بد خودم ندانمهر کس بد من به خلق گویدگر حق بُوَد آن جدل نداردور حق نبود چه باک باشد؟!زیرا به گناه خود فزایدهرکس بد من به خلق گویدحرف و سخنش بود برم بادبگذار که با همین سخنهادلخوش بود و همیشه دلشادهرکس بد من به خلق گویدهرگز نکنم ملامت اوخواهم ز خدای مهربانمخوشبختی او ، سلامت اوهر کس بد من به خلق گویدباشد، که بدی شود زادامه مطلب

برچسب: آیینه,امید, نویسنده: لیلا محمدپور تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 2:31

همیشه فکر می کردمآدم های بی احساسی هستند...همان هایی را می گویمکه نه از چیزی خوشحال می شوند و نه ناراحت... نه دل می دهند و نه دل می برند از کسی...از همه چیز و همه کس راحت عبور می کنند... منتظر هیچ اتفاقی نیستندو هیچ چیز آن ها را سر ذوق نمی آورد...اما زندگی به من ثابت کردهمه چیز آنطور که به نظر می رسد نیست...آدم هایی که اکنون نسبت به همه چیز خنثی و بی احساس هستند،روزی عمیق ترین و پاک ترین احساساتادامه مطلب

برچسب: بعضی,آدمها, نویسنده: لیلا محمدپور تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 2:31

در زندگی ام یک بار دوست داشتن واقعی را تجربه کردمهشت سالم بود که با یک کامیون اسباب و اثاثیه به محل ما آمدندموهای مشکی بلند و صاف ... چشم هایی به رنگ دریا... و چهره ای که بی گناه ترین انسان جهان را می ساختمی خواستیم وسطی بازی کنیم که آمد کنار بچه های دیگر به دیوار تکیه دادبرای انتخاب یار مثل همیشه با یکی از دوست هایم "گردو شکستم" بازی کردیمبا چشم هایم قدم هایمان را دنبال می کردم و در دلم برنده شادامه مطلب

برچسب: دوست,داشتن,واقعی, نویسنده: لیلا محمدپور تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 2:31

پنج سالم بود
خواهرم مرا در کمد انداخت و در را قفل کرد
به او فحش دادم
و با خود فکر کردم :
او بی رحم ترین خواهر دنیاست !
در تاریکی گریه کردم
بیهوش شدم
به هوش آمدم
سربازان خواهرم را کشته بودند

+متن از احسان افشاری

+ نوشته شده در سه شنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۶ساعت 8:27 توسط سیمرغ (مونا)

برچسب: خواهرم, نویسنده: لیلا محمدپور تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 2:31

به طاها به یاسین به معراج احمدبه قدر و به کوثر به رضوان و طوبیبه وحی الهی به قرآن جاریبه تورات موسی و انجیل عیسیبسی پادشاهی کنم در گداییچو باشم گدای گدایان زهرا (س)چه شب ها که زهرا (س) دعا کرده تا ماهمه شیعه گردیم و بی تاب مولاغلامی این خانواده دلیل و مراد خدا بوده از خلقت مامسیرت مشخص، امیرت مشخص، مکن دل دل ای دل بزن دل به دریاکه دنیا که دنیا که دنیا به خسران عقبا نیرزدبه دوری ز اولاد زهرا نیرادامه مطلب

برچسب: نسیم,زندگی, نویسنده: لیلا محمدپور تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 2:31

بافتن را از یک فامیل خیلی دور یاد گرفتم که نه اسمش خاطرم است نه قیافه اش، اما حرفش هیچوقت از یادم نمی رود، می گفت: زندگی مثل یک کلاف کامواست، از دستت که در برود می شود کلاف سردر گم، گره می خورد،می پیچد به هم، گره گره می شود، بعد باید صبوری کنی، گره را به وقتش با حوصله وا کنی، زیاد که کلنجار بروی، گره بزرگتر می شود، کورتر می شود، یک جایی دیگر کاری نمی شود کرد، باید سر و ته کلاف را برید، ادامه مطلب

برچسب: کلافِ,کاموا, نویسنده: لیلا محمدپور تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 2:31

در زندگي مطالعه ي دل غنيمت است ،
خواهي بخوان ،خواهي نخوان، ما نوشته ايم …
عبدالقادر دهلوي

"کپی برداری از مطالب این وبلاگ یا نشر آن بدون ذکر منبع ،امری است غیر اخلاقی و غیر قانونی"

تاریخ ایجاد وبلاگ 1385/06/13
این وبلاگ فرزند 11 ساله ماست.

برچسب: راستی, نویسنده: لیلا محمدپور تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 2:31

صفحه بندی