بخواب هلیا، دیر است. دود دیدگانت را آزار میدهد. دیگر نگاه هیچ کس بخار پنجرهات را پاک نخواهد کرد. دیگر هیچ کس از خیابان خالی کنار خانهی تو نخواهد گذشت. چشمانِ تو چه دارد که به شب بگوید؟ سگ ها رویای عابری را که از آن سوی باغ نارنج میگذرد پاره میکنند. شب از من خالیست هلیا. گل های سرخِ میخک، مهمان رومیزی طلایی رنگ اتاق تو هستند. اما گل های اطلسی، شیپورهای کوچک کودکان. عابر در جستجوی
برچسب: بخواب,
نویسنده: لیلا محمدپور
شـاید کسـی را کـه با او خـندیدهای فرامـوش کنـی ، امـا هــرگز کسـی را کـه بـا او گریسـتهای ، از یـاد نـخواهی بـرد .

٠•● جبــــران خلیل جبــــران ●•
برچسب:
نویسنده: لیلا محمدپور

آدما وقتی تو را خشمگین می سازند که یا برات مهم اند و یا خودت را برای آن ها مهم می دانی .
من خیلی وقت است که خشمگین نمی شوم . . . !
برچسب: اهمیت,
نویسنده: لیلا محمدپور

پشت حرف های یک مرد …
پشت نوازش ها …
سرزنش ها …
پشت تمام نگاه های معنی دارش …
پشت سکوتش …
پشت لبخند های پراز رازش …
عشقی است پنهان تر از محبت های زنانه …
همسرم؛دوستت دارم
برچسب: عاشقانهخیال,تو؛باران,
نویسنده: لیلا محمدپور
شب آرامی بود می روم در ایوان، تا بپرسم از خودزندگی یعنی چه؟مادرم سینی چایی در دستگل لبخندی چید، هدیه اش داد به منخواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجالب پاشویه نشستپدرم دفتر شعری آورد، تکيه بر پشتی دادشعر زیبایی خواند، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین:با خودم می گفتمزندگی، راز بزرگی است که در ما جاریستزندگی فاصله آمدن و رفتن ماسترود دنیا جاریستزندگی ، آبتنی کردن در این رود استوقت رفتن به همان عر
برچسب: زندگی,
نویسنده: لیلا محمدپور

بازجوی ساواک از شریعتی پرسیده بود هنگام بازداشت اسلحه داشتی
و او پاسخ داده بود: بله، یک عدد خودکار بیک!
برچسب:
نویسنده: لیلا محمدپور

من قصه تو را تا ابد اینگونه آغاز میکنم :
یکی بود
هنوزم هست
خدایا همیشه باشد …
همسرم؛دوستت دارم
برچسب: عاشقانه,
نویسنده: لیلا محمدپور
ای امام مهربانم؛شهر پر از آشوب شده؛کی می آیی من به فدای قدمهایت؟؟...
اندوه این روزها با همه اخبار شومش بر روی وجودم سنگینی می کند؛ فوت پروفسور مریم میرزاخانی،آتنای معصوم،بینیتای مظلوم،اتفاقات وحشتناک برای کیمیا،کشف حجاب آزاده نامداری که زمانی دوستش داشتم،اتفاقات سیاسی کشور،سایه داعش و هجوم وسوسه جنگ به میهن و ... و حال مرگ دکتری خندان ، دکتری پر امید ، عضو منتخب شورای اسلامی شهرستان ایلام در سا
هرکس بد من به خلق گوید!خب گفته که گفته، نوش جانمشاید که بدی بدیده در منمن خوب و بد خودم ندانمهر کس بد من به خلق گویدگر حق بُوَد آن جدل نداردور حق نبود چه باک باشد؟!زیرا به گناه خود فزایدهرکس بد من به خلق گویدحرف و سخنش بود برم بادبگذار که با همین سخنهادلخوش بود و همیشه دلشادهرکس بد من به خلق گویدهرگز نکنم ملامت اوخواهم ز خدای مهربانمخوشبختی او ، سلامت اوهر کس بد من به خلق گویدباشد، که بدی شود زپنج سالم بود
خواهرم مرا در کمد انداخت و در را قفل کرد
به او فحش دادم
و با خود فکر کردم :
او بی رحم ترین خواهر دنیاست !
در تاریکی گریه کردم
بیهوش شدم
به هوش آمدم
سربازان خواهرم را کشته بودند
+متن از احسان افشاری
برچسب: خواهرم,
نویسنده: لیلا محمدپور
بافتن را از یک فامیل خیلی دور یاد گرفتم
که نه اسمش خاطرم است نه قیافه اش،
اما حرفش هیچوقت از یادم نمی رود، می گفت:
زندگی مثل یک کلاف کامواست،
از دستت که در برود می شود کلاف سردر گم،
گره می خورد،می پیچد به هم، گره گره می شود،
بعد باید صبوری کنی، گره را به وقتش با حوصله وا کنی،
زیاد که کلنجار بروی، گره بزرگتر می شود، کورتر می شود،
یک جایی دیگر کاری نمی شود کرد، باید سر و ته کلاف را برید،


"کپی برداری از مطالب این وبلاگ یا نشر آن بدون ذکر منبع ،امری است غیر اخلاقی و غیر قانونی"
تاریخ ایجاد وبلاگ 1385/06/13
این وبلاگ فرزند 11 ساله ماست.
برچسب: راستی,
نویسنده: لیلا محمدپور